177 - مكافات عمل


اسماعيل فرزند امام صادق (عليه السلام ) از مردان بسيار نيك و وارسته بود به گونه اى كه مردم گمان مى كردند، امام بعد از امام صادق (عليه السلام ) اسماعيل است و هم اكنون نيز فرقه اسماعيليه همين عقيده را دارند.
بهر حال اسماعيل در زمان حضرت صادق (عليه السلام ) از دنيا رفت ، او با آن همه پاكى پسرى داشت بنام محمد كه موجب شهادت عمويش امام موسى بن جعفر (عليه السلام ) گرديد به اين ترتيب كه :
مى خواست از مدينه به سوى عراق برود، از عمويش امام موسى كاظم (عليه السلام ) اجازه سفر گرفت و هنگام حركت از عمويش تقاضاى وصيت و موعظه كرد.
امام كاظم (عليه السلام ) به او فرمود: اوصيك ان تتقى الله فى دمى : به تو سفارش مى كنم كه در مورد حفظ خون من تقواى الهى را رعايت كنى .
محمد بن اسماعيل عرض كرد: خدا لعنت كند كسى كه در مورد خون تو سعايت (از خليفه ) كند و او را بر ريختن خون تو وادارد.
باز عرض كرد: اى عمو! مرا توصيه و موعظه كن ، امام فرمود: اوصيك ان تتقى الله فى دمى : به تو سفارش مى كنم كه مورد حفظ خون من ، تقواى الهى را پيشه كنى .
سپس امام (عليه السلام ) كيسه اى كه در آن 150 دينار پول بود به او داد، محمد آن را گرفت ، بار ديگر امام كيسه ديگرى كه محتوى 150 دينار بود به او داد و او پذيرفت ، براى بار سوم نيز اين مقدار به او داد، سپس دستور داد هميانى كه 1500 درهم پول در آن بود به او دادند....
روايت كنند گويد: به امام عرض كردم : بسيار به محمد بن اسماعيل ، پول دادى ؟ فرمود: تا اين بخششها تاكيدى باشد بر اتمام حجت من بر او كه من صله رحم مى كنم و او قطع رحم .
محمد بن اسماعيل به سوى عراق مسافرت كرد و در بغداد نزد هارون الرشيد (پنجمين خليفه عباسى ) رسيد، و در مورد عمويش امام كاظم (عليه السلام ) سعايت كرد و گفت : عمويم ادعاى خلافت مى كند و براى او ماليات مى آورند (و به اين ترتيب هارون را بر قتل امام كاظم (عليه السلام ) تحريك نمود).
هارون دستور داد صد هزار درهم به او دادند، اما او بر اثر اين نمك نشناسى و قطع رحم ، مهلت نيافت آن پولها را خرج زندگى كند و همان شبى كه چند ساعت قبلش از هارون پول گرفته بود، اجلش فرارسيد و مرد (485) و اين گونه فرزند اسماعيل ، و نوه امام و برادرزاده امام گول دنيا را خورد و آن گونه شرافت خانوادگى خود را از دست داد، و رسواى دو جهان شد، اين مرگ ذلت بار، مكافات عمل او در دنيا بود، و واى به حال او در آخرت .
به قول نظامى :
به چشم خوى ديدم درگذرگاه
كه زد بر جان مورى مرغكى راه
هنوز از صيد، منقارش نپرداخت
كه مرغ ديگر آمد، كار او ساخت
چو بد كردى مباش ايمن ز آفات
كه واجب شد، طبيعت را مكافات